من و اتاق درمان
اتاق درمان برای من نه یک مکان، که یک تجربه است. تجربه ای که در خاتمه ی تمام پیچیدگی هایش، در نهایت به "شناخت دوباره" میرسد. شناخت دوباره و آشتی با هیجانات، خاطرات، آمال و امیدها. با رویاها و سرخوردگی ها. با خواستن ها و نتوانستن ها. اتاق درمان همزمان آنقدر آشناست که شبیه قدم زدن در کوچه ای منتهی به خانه دوران کودکی است و در همان حال آنچنان شگفت انگیز است که شبیه به هیچ جای دیگری نیست.
برای من اتاق درمان فرصتیست برای شنیدن روایت شانه هایی خسته از وزن سنگین هستی، تماشای چشم هایی مشتاق به دنبال باریکه امید و همقدم شدن با پاهایی که رمقی برای برداشتن گام بعدی، در خود نمیابند. شانه هایی که ذاتاً قدرتمند، چشم هایی که حقیقتاً پر فروغ و پاهایی که واقعاً استوارند... اما نیازشان به صبوری، عشق، حضوری بی قضاوت و شفقتی بی شرط و منت، انکار پذیر نیست.